تبليغاتX
مشق شب

مشق شب

*********mashgheshab**********

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:1  توسط jib jam jon  | 

كار پلیسی ایرج آذرین را باید تقبیح كرد

محمد آسنگران

ایرج آذرین در نوشته ای تحت عنوان "وضعیت فعلی و گامهای ضروری (نكاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ)"، كه در سایت محفل ایشان درج شده است، بدون اینكه آنرا امضا كند خواننده را به نوشته های قبلی و با امضای خود ارجاع داده است. ایرج آذرین اگر چه شهامت امضای نوشته خود را نداشته اما ادبیات و عقده تركانیهای او در این مطلب آشكار تر از آن است كه جای شك باقی بگذارد. آذرین باز هم دسته گل آب داده است. او به یك اقدام پلیسی علیه دانشجویان زندانی و تحت تعقیب مبادرت ورزیده است. به زعم ایشان و البته غیر مستقیم به نقل از سازمان اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی تعدادی از دانشجویان دستگیر شده را به داشتن اسلحه و ارتباط با حكمتیستها منتسب كرده و آشكارا علیه آنها پرونده سازی كرده است. این یك اقدام كثیف پلیسی علیه دانشجویان بازداشتی، تحت تعقیب و زندانیان سیاسی  است.

 

نویسنده در این نوشته آشكارا دانشجویان "چپ رادیكال" و "دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" را به یك حزب غیر قانونی منتسب كرده و نه تنها این بلكه آنها را به داشتن اسلحه متهم كرده است. چنین اقدامی علیه دانشجویان زندانی و زندانیان سیاسی تا كنون در سازمانهای اپوزیسیون سابقه نداشته است.

 

هر انسان آزادیخواه و شریفی باید ضمن تقبیح این اقدام پلیسی، این فرهنگ و سیاست سازمان اطلاعات و امنیت رژیم اسلامی در میان اپوزیسیون را محكوم كند. 

 

 ما علیرغم هر نقدی كه به جریانات مورد اشاره آقای آذرین داشته باشیم، اجازه نمیدهیم كه ایرج آذرینها فضای اپوزیسیون را با فعالیت پلیسی مخدوش كنند. ایرج آذرین با این اقدام خود یك بدعت عجیب و غیر قابل باور را به نمایش گذاشته است. طبعأ هر كسی حق دارد با نقد و ارزیابی و... نظر خود را و یا حتی افشاگری خود علیه سازمانها و احزاب دیگر را بیان كند. اما كاری كه آذرین كرده است در این چهار چوب نمیگنجد. او دانشجویانی را به اقدام مسلحانه و منتسب كرده است كه هم اكنون در زندان و یا منتظر محاكمات بعدی هستند.

 

معلوم نیست كه فردا سازمان امنیت جمهوری اسلامی با استناد به همین جعلیات و پرونده سازی آقای آذرین پرونده های دیگری علیه این دانشجویان درست نكند. آقای آذرین یكی از فاكتها و منابع اطلاعاتیش برای نگارش این مطلب و این پرونده سازی علیه دانشجویان، "اعترافاتی" است كه وزارت اطلاعات رژیم اسلامی از تعدادی از دانشجویان گرفته است. 

اما كی است كه نداند این "اعترافات" زیر شكنجه هیچ اعتباری ندارد. در این دنیا بجز ایرج آذرین و تعدادی از وزارت اطلاعاتیها كسی نیست كه این "اعترافات" را جدی بگیرد؟ مگر تا كنون صدها و هزاران مورد از این تلاش جمهوری اسلامی را نشنیده و ندیده ایم كه چگونه در زیر شكنجه و در زندانهای مخوف رژیم اسلامی، زندانی را وادار میكنند علیه وجدان خود اعتراف كند؟ آیا آقای آذرین اینها را نمیداند؟ او همه این اتفاقات را دیده و شنیده است. اما عقده های دیرین او كار دستش داده است. زیرا در این نوشته سراپا جعلی عملأ به تایید اقدام شكنجه گران مبادرت ورزیده است. آرزو میكنم كه هیچ كس دیگر دچار این سرنوشت نشود. زندانی زیر شكنجه و تیغ اعدام ممكن است به هر اعترافی علیه خود وادار شود، اما آقای آذرین آزادانه و بدون هیچ شكنجه ای غیر اخلاقیترین كار را كرده است. 

 

عقده های خفته و نتركیده آذرین اینبار با پرونده سازی علیه دانشجویان تمامأ باز شده است. هنگامیكه این جناب دانشجویان زیر تیغ رژیم اسلامی را به اقدام مسلحانه متهم میكند، و هیچ نگران جان و سرنوشت آنها نیست، تنها كلمه وقیح و بیشرم شایسته چنین آدم حقیری است. 

20 مه 2008

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:54  توسط jib jam jon  | 

سیزدهمین روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه

 

کارگران با خانواده های خود دست به تظاهرات زدند  

مردم شوش وسیعا به صف کارگران پیوستند

كارگران اعلام کردند به اعتصاب و تجمعات خود ادامه میدهند

 

طبق گزارشی که به حزب کمونیست کارگری رسیده است، امروز شنبه ٢٨ اردیبهشت، کارگران نیشکر هفت تپه در سیزدهمین روز اعتصاب، همراه با تعدادی از اعضای خانواده های خود از ساعت ٨ صبح در مقابل فرمانداری شوش تجمع کردند و ساعت ٨ و نيم در حالیکه شعار میدادند بطرف شهر براه افتادند. در راهپیمائی امروز، مردم شهر شوش وسیعا به صف کارگران پیوستند و صف کارگران به ٥٠٠٠ نفر رسید.

 

امروز سیزده روز است که هزاران کارگر نیشکر هفت تپه علیرغم همه تهدیدات و فشارها به اعتصاب خود ادامه میدهند. از روز ٢٢ اردیبهشت، کارگران همزمان با اعتصاب دست به تجمع میزنند. از دو روز قبل بخشی از اعضای خانواده های کارگران نیز به آنها پیوسته اند و دست به راهپیمائی میزنند و این ابعاد تازه ای به مبارزه آنها داده است و عزم و اراده کارگران برای تداوم اعتراض حق طلبانه شان را محکم تر کرده است. در تجمع امروز تعداد کارگران و خانواده هایشان بالغ بر ٣٠٠٠ نفر بود. در راهپیمائی امروز مردم شهر شوش بسرعت به صف کارگران پیوستند و صف کارگران به ٥٠٠٠ نفر رسید. کارگران شعار میدادند: معیشت منزلت حق مسلم ماست، پرونده قضاپی مختوم باید گردد، مدیر حراست اخراج باید گردد، کارگر هفت تپه ایم گرسنه ایم گرسنه ایم. در ساعت ١١ و نیم نیروهای سرکوب حکومت با گاز اشک آور به کارگران حمله کردند و کارگران را پراکنده کردند. دو نفر از کارگران مجروح و به بیمارستان منتقل شدند که یکی از آنها بر اثر گاز اشک آور مصدوم شده است. کارگران مصممانه اعلام کردند که فردا نیز به تجمع خود ادامه خواهند داد.

 

کارگران، دانشجویان، معلمان، جوانان و مردم آزادیخواه و معترض:

 

با تمام قوا باید از مبارزه کارگران نیشکر هفت تپه حمایت کرد. مبارزه کارگران نیشکر و پیوستن خانواده های آنها و مردم شهر شوش، یک اتفاق مهم در مبارزه کارگران و جنبش حق طلبانه مردم علیه وضعیت نکبت باری است که حکومت اسلامی به مردم تحمیل کرده است. این سنگر مهمی در مبارزه مردم است و باید هرچه بیشتر قدرتمند شود و اوباشان حاکم را به عقب براند. پیروزی کارگران نیشکر راه را بر مبارزه همه مردم بازتر خواهد کرد و این در گرو حمایت همه جانبه و فعال شما است. به هرشکل که میتوانید از کارگران هفت تپه حمایت کنید. روز ٣١ اردیبهشت تاریخ احضار رهبران کارگران هفت تپه به دادگاه است. باید صف قدرتمندی علیه این اقدام سرکوبگرانه، در سراسر کشور شکل بگیرد. همه شما را به پیوستن به این مبارزه فرامیخوانیم.

 

آزادی، برابری، حكومت كارگری

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده باد جمهوری سوسیالیستی

 

حزب کمونیست کارگری ایران

١٧ مه ٢٠٠٨، ٢٨ اردیبهشت

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:52  توسط jib jam jon  | 

یک قانون در مکتب رومانیسم

هر اندازه کسی رو دوست داشته باشی دقیقآ اونم به همون اندازه تو را دوست خواهد داشت

این قانون کاملآ صحیح میباشد و شکی در ان نیست

ولی به نظر شما این قانون در مورد عشق هم صدق میکند؟

یعنی اگر هر اندازه عاشق کسی باشی اونم به همون اندازه به تو عشق می ورزه؟

اصلآ ایا دوست داشتن همون عشقه؟

به نظر من

نـه

به دلایل زیر

     ۱ |  عشق یک نیروی نامحدودهست ولی دوست داشتن محدود و معین : یعنی تو به مقداره معینی میتونی همه چیزها  رو دوست داشته باشی اگر چیزی رو بیشتر دوست داشته باشی حتمآ از دوست داشتنت نسبت به چیز دیگه کم شده ولی عشق بر خلاف دوست داشتن به مقدار نا محدود هم می تونه باشه هم می تونه نباشه.

   ۲  | دوست داشتن در همه موجودات هست ولی عشق فقط در انسان هست

       دلایل دیگه باشه بعد از گفتن نظرات شما

 اینم یه شعر که به مناسبت روز مادر سرودم

مادر

      باز صدایم کن

      صدای تو

      بالاترین مکتب من اوج مذهب من

      تمام ایمان من است

     باز صدایم کن ای مادر

     تا بشنوم در گهواره خویش

     دوباره بهترین اواز عشق را

     باز صدایم کن

    تا بگویم به چه اندازه از طلوع خود دور شدم

    و دلتنگ از ارزوی تو دست و پایی می زنم

    و می بوسم اکنون مادر

    ان پینه ای که زدی برجامه ام

    ومی بویم در ان وسعت بی واژه ی عشق

    کمیاب ترین گل خاطره را

    و می دانم

    صدایی نمی اید از لفظ معصوم کودک

    ولی باز صدایم کن ای مادر

    و من می روم تا بگویم به گل یاس

    چه لذتی دارد صدای تو

    ولی باز صدایم کن ای مادر

اگه نظرتون رو راجع به این شعرم بگین خوشحال میشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 19:52  توسط jib jam jon  | 

 

آبي خاكستري سياه

jib jam jon

در شبان غم تنهايي خويش
عابد چشم سخنگوي توام
من در اين تاريكي
من در اين تيره شب جانفرسا
زائر ظلمت گيسوي توام
گيسوان تو پريشانتر از انديشه ي من
گيسوان تو شب بي پايان
جنگل عطرآلود
شكن گيسوي تو
موج درياي خيال
كاش با زورق انديشه شبي
از شط گيسوي مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم
كاش بر اين شط مواج سياه
همه ي عمر سفر مي كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور
گيسوان تو در انديشه ي من
گرم رقصي موزون
كاشكي پنجه ي من
در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست
چشم من چشمه ي زاينده ي اشك
گونه ام بستر رود
كاشكي همچو حبابي بر آب
در نگاه تو رها مي شدم از بود و نبود
شب تهي از مهتاب
شب تهي از اختر
ابر خاكستري بي باران پوشانده
آسمان را يكسر
ابر خاكستري بي باران دلگير است
و سكوت تو پس پرده ي خاكستري سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است
شوق بازآمدن سوي توام هست
اما
تلخي سرد كدورت در تو
پاي پوينده ي راهم بسته
ابر خاكستري بي باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
 از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ
 من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
اب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابم
كه در آن دولت خاموشيهاست
ن شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
 ”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند
آسمانها آبي
 پر مرغان صداقت آبي ست
ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند
از گريبان تو صبح صادق
 مي گشايد پر و بال
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
نه
از آن پاكتري
تو بهاري ؟
نه
بهاران از توست
از تو مي گيرد وام
هر بهار اينهمه زيبايي را
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو
سبزي چشم تو
درياي خيال
پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را
اي تو چشمانت سبز
 در من اين سبزي هذيان از توست
زندگي از تو و
مرگم از توست
سيل سيال نگاه سبزت
همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود
من به چشمان خيال انگيزت معتادم
و دراين راه تباه
عاقبت هستي خود را دادم
آه سرگشتگي ام در پي آن گوهر مقصود چرا
در پي گمشده ي خود به كجا بشتابم ؟
مرغ آبي اينجاست
در خود آن گمشده را دريابم
ر سحرگاه سر از بالش خواب بردار
كاروانهاي فرومانده ي خواب از چشمت بيرون كن
باز كن پنجره را
تو اگر بازكني پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زيبايي را
بگذاز از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه ي خود خواهم برد
كه در آن شكوت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسي عروسكهاي
كودك خواهر خويش
كه در آن مجلس جشن
صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس
صحبت از سادگي و كودكي است
چهره اي نيست عبوس
كودك خواهر من
در شب جشن عروسي عروسكهايش مي رقصد
كودك خواهر من
امپراتوري پر وسعت خودذ را هر روز
شوكتي مي بخشد
كودك خواهر من نام تو را مي داند
نام تو را مي خواند
گل قاصد آيا
با تو اين قصه ي خوش خواهد گفت ؟
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات
آب اين رود به سرچشمه نمي گردد باز
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز
باز كن پنجره را
صبح دميد
 چه شبي بود و چه فرخنده شبي
آن شب دور كه چون خواب خوش از ديده پريد
كودك قلب من اين قصه ي شاد
از لبان تو شنيد :
”زندگي رويا نيست
زندگي زيبايي ست
مي توان
 بر درختي تهي از بار ، زدن پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه ي خشك و تهي بذري ريخت
مي توان
از ميان فاصله ها را برداشت
 دل من با دل تو

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 17:11  توسط jib jam jon  |